تبلیغات
دلنوشته‌های بهاری
دلنوشته‌های بهاری
دست در دست هم دهیم به مهر.... بریم ددر!!!
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سلام
من خودم هستم،

مدیر وبلاگ : j.m
نویسندگان




نوع مطلب :
برچسب ها : پدرم، 14 ساله، تهران، مسعودیه، مسگرآباد،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 6 بهمن 1392
محفل انس با قرآن در مسجد رسول اکرم ص هر هفته چهارشنبه ها بعد از نماز عشا با حضور پرشور نوجوانان و خانواده ها با مربی گری استاد امیری از اساتید برجسته قرآنی برگزار میشود و استقبال گرم از آن مایه دلگرمی اهالی و شهرک های اطراف می باشد.




محفل انس








نوع مطلب :
برچسب ها : محفل انس با قران، مسعودیه، مسگرآباد، مسجد رسول اکرم ص، استاد امیری،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 22 دی 1392
متن زیر انشای پسرم در امتحان میان نوبت امسال (92) با عنوان نامه ای به امام زمان (ع) است که توجه دانش آموز پنجم ابتدایی به نقش کلیدی حضور و ظهور امام عصر را در چند جمله کوتاه بیان کرده است. و این از برکت انقلاب اسلامی و حکومت ولایت مطلقه فقیه نشات گرفته است.
متن زیر 




نوع مطلب :
برچسب ها : امام زمان، نامه، مسگرآباد، جنوب شرق تهران، مسعودیه،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 9 دی 1392

 

خیلی با خودم کلنجار رفتم که این چند سطر را بنویسم یا نه! اما اجازه بدین برای تجدید خاطره هم که شده چند جمله‌ای عرضه بدارم؛ 

خیلی از شما دوستداران سرزمین وحی و عاشقان قبل از سفر به حج با سوالات مختلفی مبنی بر تشرف به حج مواجه هستید که آیا در شرایط کنونی رفتن به این سفر توجیه عقلی و حتی شرعی دارد یا نه؟

عمده شبهات و تردیدها در این زمینه به چند مساله بر‌میگردد که بعضا از افواه مردم شنیده می‌شود، یا برخی از بزرگان و حتی علمای بزرگ هم در مقاطعی به آن اشاره کرده‌اند. از جمله:

1.      عدم پایبندی متولیان حج (وهابیت) به حفظ شئون حجاج در سرزمین وحی به ویژه شیعیان که این مساله  در مدینه منوره بیشتر مشهود است.

2.      تقویت فرقه ضاله وهابیت و حکومت جائر عربستان که  هر روز در فکر توطئه و خیانت جدید بر علیه شیعه هستند.

3.      کشتار مسلمانان اعم از شیعه و سنی در کشورهایی همانند عراق، افغانستان، پاکستان، سوریه و غیره با درآمد حاصله از منابع مالی حجاج و شیعیان .

4.      تامین منابع مالی غرب و صهیونیسم به ویژه اسرائیل نامشروع از طریق حاکمان دست نشانده سعودی.

و دلایل دیگری که البته ذیل همین دلایل فو‌ق‌الذکر قرار می‌گیرند و نیاز به تفصیل بیش از این نیست.

اما در مقابل این دلایل، دیدگاه دیگری که نظر اغلب زائرین می‌باشد؛ اینکه با وجود این مسائل و مشکلات ترک حج اعم از عمره و تمتع راه حل مناسبی برای برون رفت از معضلات پیش‌گفته نیست. چرا که:

1.      بهترین سفر معنوی و روحانی از نظر قرآن و روایات جهت ملاقات با  معبود بی‌همتا حج بیت‌الله الحرام است.

2.      زیارت سرزمین وحی سفارش موکد رسول‌الله(ص) و سیره ائمه هدی (ع) بوده و همواره بر این امر تاکید فرموده‌اند.

3.      زیارت بقیع و لمس مظلومیت و غربت  اهل بیت از نزدیک تسلای دل هر انسان آزاده و خداجویی است که دل در گرو آل‌الله دارد.

4.      معرفی فرهنگ ایرانی با رویکرد دینی به زائرین حج بیت‌الله الحرام در قالب دیپلماسی عمومی که از اقصی نقاط دنیا پا به این سرزمین می‌گذارند و دسترسی به ایشان، منحصر در همین دو مکان مقدس یعنی مدینه منوره و مکه معظمه می‌باشد.

5.      اینکه عشق و نجابت و خصائص منحصر به فرد ایرانی فقط با رویارویی و تبلیغ چهره‌ به چهره قابل انتقال به مسلمانان و به ویژه مردم عربستان  هست و هیچ جایگزین دیگری  نمی‌تواند در این حد سازگار باشد.

تجربه شخصی بنده فارغ از نظرات کارشناسی:

اما در سفر اول که این حقیر به عنوان زائر  توفیق تشرف داشتم خیلی از این مسائلی که مطرح کردم برایم محسوس نبود،  تا اینکه در سفر دوم یک دوره 45 روزه به عنوان مسئول فرهنگی هتل در مدینه منوره اقامت گزیدم اینجا بود که معنی برخی از پیش‌گفته‌ها در باب منافع تشرف برایم آشکار شد که به برخی از آن‌ها به طور اجمالی اشاره میکنم:

1. مردم عربستان نسبت به ایرانیها غیر از حکومتشان فکر میکنند و ایرانی جماعت را دوست دارند. اما شاید فکر کنید به خاطر خرید و منافع مالی است ولی باید عرض کنم این فکر چندان هم به صواب نیست چرا که این مسئله در مراتب کاملا پایین از نظر درجه اهمیت برای مردم عربستان هست، زیرا این مساله برای من ثابت شد که ایشان ایرانی‌ها را در درجه اول به استقلال‌طلبی، استکبار ستیزی،  نجابت، روابط عمومی قوی، دشمنی با اسرائیل می‌شناسند.

2. اگر ما عمره و حج را تعطیل کنیم در هیچ جای دیگری از دنیا عرصه برای ابراز وجود با هویت اسلامی و دینی نداریم نمونه‌های فراوانی در این قضیه برای این‌جانب در مواجهه با زائرین به ویژه جوانان کشورهای مختلف افتاد که جای طرح در این مجال کوتاه نیست.

3.  وهابیت از مشاهده انبوه زائران بقیع و قبور ائمه به شدت عصبانی و خشمگین می‌شوند که این مساله هویت تبری و تولی که از فروع دین می باشد را عینیت می‌بخشد.

و مشاهدات فراوانی در برکات بی‌نهایت ایرانیان در این عرصه که برای زائرین شریف اتفاق افتاده و لمس کرده‌اند.

دست آخر اینکه انشالله با مقاومت و پایداری شیعه این پایگاه عظیم آل محمد(ص) روزی به دست صاحب اصلی آن یعنی بقیه الله الاعظم ارواحنا فداه خواهد افتاد و  شیعیان از این مظلومیت تاریخی نجات پیدا خواهند کرد.

 

والسلام علی من اتبع الهدی





نوع مطلب :
برچسب ها : حج، عمره، باید و نباید حج، مسگرآباد، جنوب شرق تهران،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 5 دی 1392
همایش کوهپیمایی با برنامه ریزی کمیته ورزشی مسجد رسول اکرم ص قرار است ماهانه برگزار شود انشالله اطلاع رسانی خواهد شد.









بقیه عکسها اینجا


نوع مطلب :
برچسب ها : جنوب شرق، مسعودیه، مسگرآباد، ارتفاعات، همایش کوهپیمایی، مسجد رسول اکرم،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 24 آذر 1392
این هم از عکسهای همایش کوهپیمایی که صفحه قبلی قول داده بودم، سری دوم هم عکسای زیبایی هست براتون میذارم انشالله

برو به ادامه مطلب نظر هم بده


نوع مطلب :
برچسب ها : جنوب شرق تهران، ارتفاعات مسگرآباد، همایش کوهپیمایی، مسجد رسول اکرم ص،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 24 آذر 1392
با همت کمیته ورزشی مسجد رسول اکرم ص مسگرآباد در جنوب شرق تهران همایش کوهپیمایی از پل شهدای مسگرآباد به سمت ارتفاعات بسیار جذاب مسگرآباد در جنوب شرق تهران برگزار شد.
در این همایش با وجود وضعیت نامساعد جوی به جهت بارش باران عده زیادی از جوانان و  حتی بزرگسالان اعم از زن و مرد در محیطی کاملا با نشاط و شاداب در این همایش شرکت کردند و به قید قرعه به تعدادی از افراد شرکت کننده یک دست لباس ورزشی با کیفیت مناسب اهدا شد. و همین طور از پیش کسوتان ورزشی و کوه پیمایی نیز تقدیر به عمل آمد.
گزیده ای از تصاویر این همایش به محض آپلود شدن در صفحه بعدی خدمت دوستان بارگزاری خواهد شد.
با تشکر از عزیزان دست اند کار به ویژه بسیج مسجد رسول اکرم و مسئول کمیته ورزشی مسجد رسول اکرم(ص)




نوع مطلب :
برچسب ها : مسگرآباد، مسجد رسول اکرم، کوهپیمایی، جنوب شرق تهران، 92، مسعودیه،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 23 آذر 1392
دسته عزاداری مسجد رسول اکرم ص امسال نیز با شکوه تر از سال های گذشته نماز ظهر عاشورا را  با حضور سایر عزاداران در میدان شیرازی شهرک مسعودیه برگزار نمودند.
گزیده ای از عکسهای این مراسم را در ادامه مطلب مشاهده نمایید.
نظر فراموش نشود.


بقیه عکسها در ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : مسگرآباد، محرم، مسجد رسول اکرم، دهه اول، 92، مسعودیه،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 20 آذر 1392
سری دوم از تصاویر ایام عزای امام حسین مسجد رسول اکرم ص مسگرآباد در 

برای دانلود به ادامه مطلب بروید( در حال تکمیل)


نوع مطلب :
برچسب ها : مسگرآباد، محرم، مسجد رسول اکرم، دهه اول، 92، مسعودیه،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 12 آذر 1392
ایام عزای  اباعبدالله الحسین با حضور مردم پرشور و انقلابی و عاشقان مکتب اهل بیت در مسگر آباد برگزار شد.حضور مبلغین در  عرصه عاشورایی
اینجا همه به عشق حسین آمده اندپیرغلام حسینم و بس


برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب بروید


نوع مطلب :
برچسب ها : مسگرآباد، محرم، مسجد رسول اکرم، دهه اول، 92، مسعودیه،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 11 آذر 1392

بسم الله الرحمن الرحیم

منبر شب اول (پرهیز از هم‌نشینی با سه گروه از دیدگاه امیرالمومنین (ع)

الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین ابی‌القاسم المصطفی محمد(ص) و علی اهل بیته الطیبین الابرار الاخیار المنتجبین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین.

نیت اولین واجب از واجبات پنجگانه  رکن در نماز است که اگر عمدا یا سهوا ترک شود نماز باطل است.

به زبان آوردن یا گذراندن از قلب نیت لازم نیست

باید تا آخر نماز نیت دوام و استمرار داشته باشد

نیت فقط برای خدا باشد و غیر خدا را در آن وارد نکنیم و ریا باعث بطلان نماز میشود.

الكافی (ط - دارالحدیث) ؛ ج‏4 ؛ ص688

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام، قَالَ: «كَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِذَا صَعِدَ الْمِنْبَرَ، قَالَ: یَنْبَغِی لِلْمُسْلِمِ أَنْ یَتَجَنَّبَ‏ مُؤاخَاةَ ثَلَاثَةٍ: الْمَاجِنِ‏ الْفَاجِرِ، وَ الْأَحْمَقِ، وَ الْكَذَّابِ.

فَأَمَّا الْمَاجِنُ الْفَاجِرُ، فَیُزَیِّنُ لَكَ فِعْلَهُ، وَ یُحِبُّ أَنَّكَ‏ مِثْلُهُ، وَ لَایُعِینُكَ عَلى‏ أَمْرِ دِینِكَ وَ مَعَادِكَ، وَ مُقَارَبَتُهُ‏ جَفَاءٌ وَ قَسْوَةٌ، وَ مَدْخَلُهُ وَ مَخْرَجُهُ عَارٌ عَلَیْكَ‏. وَ أَمَّا الْأَحْمَقُ، فَإِنَّهُ لَایُشِیرُ عَلَیْكَ بِخَیْرٍ، وَ لَایُرْجى‏ لِصَرْفِ السُّوءِ عَنْكَ وَ لَوْ أَجْهَدَ نَفْسَهُ، وَ رُبَّمَا أَرَادَ مَنْفَعَتَكَ فَضَرَّكَ، فَمَوْتُهُ خَیْرٌ مِنْ حَیَاتِهِ، وَ سُكُوتُهُ خَیْرٌ مِنْ نُطْقِهِ، وَ بُعْدُهُ خَیْرٌ مِنْ قُرْبِهِ.

وَ أَمَّا الْكَذَّابُ، فَإِنَّهُ لَایَهْنِئُكَ مَعَهُ عَیْشٌ، یَنْقُلُ حَدِیثَكَ، وَ یَنْقُلُ إِلَیْكَ الْحَدِیثَ، كُلَّمَا أَفْنى‏ أُحْدُوثَةً مَطَرَهَا بِأُخْرى‏ مِثْلِهَا حَتّى‏ أَنَّهُ یُحَدِّثُ بِالصِّدْقِ، فَمَا یُصَدَّقُ، وَ یُفَرِّقُ بَیْنَ النَّاسِ بِالْعَدَاوَةِ، فَیُنْبِتُ السَّخَائِمَ فِی الصُّدُورِ، فَاتَّقُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ انْظُرُوا لِأَنْفُسِكُمْ».

هم نشینی با 3 گروه ممنوع:

1.      الماجن الفاخر ( بدکار بی باک)

2.      الاحمق (نادان)

3.      الکذاب (بسیار دروغ گو)

ü    برخی مصادیق همنشینی و مواخاه  و برادری:  همسایگی، ازدواج و همسر گزینی، رفاقت، رفاقت با همکلاسان، شراکت در معامله، برگزیدن همسفر و ...

اما گروه اول

علل پرهیز از مواخاه و همنشینی با ماجن فاجر( بدکار بی باک در گفتار و کردار و هرزه) از دیدگاه امیرالمومنین (ع) در این حدیث شریف:

1.      تزیین و موجه جلوه دادن افعال و اعمال خود در نظر دیگران برای قانع کردن دوست و همنشین برای جلب نظر او در کار گناه

2.      اینکه دوست دارد و سعی میکند طرف هم در اعمال گناه ملحق به او شود مانند معتادی که دوست دارد رفیق خودش هم با او در مصرف مواد شریک شود. یا کشاندن طرف مقابل به معاملات باطل مثل شرکت‌های هرمی (گلد کوئیست) و ...

3.      چنین افرادی در تامین و تضمین امور دینی و معنوی و اخروی هیچ کمکی به رفیق ودوست خود نمیکنند

4.      همنشینی با چنین افرادی (الماجن الفاجر) جفا و سنگدلی می‌آورد.

5.      رفت و آمد با چنین شخصی باعث عار و ننگ رفیقش خواهد بود.

ذکر روضه امام حسین (ع)

لهوف       183     روانه كردن اسیران را به جانب شام ..... ص : 182

ابن لهیعه‏ «1» حدیثى را آورده كه ما به قدر ضرورت از آن گرفتیم، گوید:

به طواف كعبه بودم كه به مردى برخوردم كه مى‏گفت: خداوندا مرا بیامرز و نمى‏بینم كه بیامرزیم.

بدو گفتم: اى بنده خدا از خدا بترس و چنین مگو، چه اگر گناهانت چون قطرات باران یا برگ بر درختان زیاد باشد، و از خدا آمرزش بخواهى خدا مى‏آمرزیدت، زیرا او غفور و رحیم است.

به من گفت: نزدیك بیا تا قصه‏ام را به تو بگویم، نزدش رفتم، گفت: بدان كه ما پنجاه نفر بودیم كه با رأس مبارك حسین به شام رفتیم، شب كه مى‏شد سر را در میان تابوتى مى‏نهادیم، و در پیرامون آن به میگسارى مى‏پرداختیم، شبى یارانم میگسارى كرده مست شدند و من آن شب نخوردم، چون پرده سیاهى شب فرو افتاد رعد و برقى برخاست كه دیدم درهاى آسمان گشوده گشت، و آدم و نوح و ابراهیم و اسحاق و اسماعیل و پیامبر ما محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و علیهم أجمعین به همراه جبرئیل و جمعى از فرشتگان فرود آمدند.

جبرئیل به تابوت نزدیك شد و سر انور را از تابوت بدر آورده و به سینه گرفته و بوسیدش، و تمام انبیاء نیز چنان كردند، و پیامبر بر سر حسین گریست و انبیاء وى را تعزیت و تسلیت گفتند.

جبرئیل عرضه داشت: اى محمّد، خداى متعال فرمانم داد كه در باره امّتت از تو پیروى كنم، اگر امر كنى زمین را به لرزه در آورده و بالایش را به پایین فرو برم آن گونه كه با قوم لوط كردم. پیامبر (ص) فرمود: نه ای جبرئیل، چه مرا با اینان موقفی است در نزد خدا. و شبی هم این سر در تنور منزل خولی روی خاکستر خوابید و نیمه های شب مهمان دامن مادرش زهرا (س) شد.السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 3 آذر 1392

بنده پیشنهاد می کنم برای ارزیابی توان جسمی آقای هاشمی، یک مسابقه دو صدمتر بین ایشان و آقای جلیلی و یک مسابقه کشتی بین آقای هاشمی و آقای حداد برگزار کنند.

علی مطهری/1/3/1392

این روزها بالاخره با تمام کشو قوس‌ها شورای نگهبان با توجه به وظیفه قانونی خود نامزدهای  نهایی انتخابات ریاست جمهوری را اعلام کرد. فارغ از همه این هیاهوی انتخابی و اینکه چه کسی بر مسند ریاست جمهوری تکیه خواهد زد، یا اینکه آیا شورای نگهبان به وظیفه قانونی خود در حد مطلوب عمل نموده یا نه، و فارغ از همه این مسائل،  آنچه در این بین جلب توجه می‌کند اظهار نظرهای گوناگون  جریانات سیاسی و افراد وابسته به این جریانهاست.

درلابه لای این نظرات به صحبت‌هایی برخورد می‌کنیم که قابل تأمل و گاها تاسف انگیز به نظر می‌رسد و  نیز:


تا مرد سخن نگفته باشد

عیب و هنرش نهفته باشد.


در ضمن می‌توان با این نظرات به عمق تفکر  این افراد نسبت به ارزش‌ها و اصول نیز پی برد.

با این مقدمه به نقد جمله بالا از نماینده مجلس شورای اسلامی که  با تکیه بر شخصیت والای پدر و همین‌طور با اتکال به خون هزاران شهید و جانباز به نمایندگی از این ملت بزرگ بر مسند نمایندگی تکیه زده است.

ایشان در حمایت از جناب آقای هاشمی رفسنجانی- حفظه الله تعالی- جمله ای را در این فراز به کار بسته‌اند که برای اینجانب در همان نگاه اول تاسف بار به نظر آمد.

اینکه ایشان دلیل رد صلاحیت آقای هاشمی را مستمسک قرار داده و با آقای حداد عادل به جهت کهولت سنی مقایسه نموده‌اند حرفی نیست اما جمله ما قبل آن، یعنی پیشنهاد مسابقه بین ایشان و آقای دکتر جلیلی جانباز بزرگ جبهه‌های حق علیه باطل- تامل‌انگیز به نظر می‌رسد، زیرا ایشان ظاهرا یادشان نبوده زمانی که امثال دکتر جلیلی  در مسابقه رسیدن به حق- نه مسابقه دو صد متر- از تمام وجود مایه گذاشتند، امثال آقای مطهری زمین‌گیر دنیا و درس و مدرک تحصیلی بودند. جناب آقای مطهری اگر امثال دکتر جلیلی امروز توان مسابقه صد متر با امثال حضرتعالی و یا آقای هاشمی رفسنجانی -که البته احترام بزرگی ایشان بر هر انسان منصفی واجب است- را ندارند به خاطر این است که این پا را در زمان غفلت خیلی از دوندگان امروزی به سمت ذخارف دنیا در راه دین و مکتب و انسانیت جا گذاشتند و مصداق « فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما» شدند.

در پایان ذکر این نکته ضروری است که جامعه سابقه حرف‌های نسنجیده جنابعالی و هم فکرانتان را فراموش نکرده‌اند. و از این صحبت‌های حضرتعالی خیلی هم متعجب نشدند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 4 خرداد 1392

این مطلب رو در مورد معرفی خانواده  آقای هاشمی رفسنجانی از زبان خودشان در سایت رسمی ایشان دیده و خوانده‌اید اما من هم این متن را شاید بیش از 20 بار مرور کرده‌ام و هر بار تنها چیزی که از این متن دستگیرم شده یک سری ابهام جدید نسبت به مرتبه قبل بوده، احساس میکنم اگر این متن را به عنوان یک تکلیف درسی در اختیار دانشجو یا طلابی که درس منطق می‌خونن قرار بدهند رتبه برتر مغالطه نویسی را به دست میاورد که آنچنان ماهرانه با مقدمات باطل به نتایج محیر‌العقول باطل و در مواردی حتی صحیح می‌رسد که آدم لذت می‌برد!!!

همان جمله اول که «خانوده من وارد سیاست نشدند» گویای محتوای غنی در فن استفاده از مغالطه می‌باشد، مطالب داخل{} نظرات و لو سطحی اینجانب به عنوان یک شهروند معمولی می‌باشد تا چه در نظر آید و چه قبول افتد:

در سال ۱۳۳۷ در رفسنجان برایم خواستگاری کردند؛ دختر حجت‌الاسلام آسید محمد صادق مرعشی که اسناد رسمی داشتند و از تحصیلات حوزوی بهره‌مند بودند. همسرم از خانواده‌ای است روحانی، از فامیل بزرگ مرعشی و نوه حضرت آیت ا... سید کاظم طباطبائی یزدی صاحب کتاب عروة الوثقی که جایگاه معتبری در همه حوزه‌ها دارد. ثمره این ازدواج پنج فرزند به ترتیب: (فاطمه، محسن، فائزه، مهدی، یاسر) هستند. دخترانم با پسران آقای لاهوتی که یکی پزشک و دیگری دندانپزشک است، ازدواج کردند که قرار این ازدواج در آخرین زندان زندان اوین که در آنجا هم زندان بودیم گذاشته شد.
خانواده من وارد سیاست نشدند. {البته سیاست را چه بدانیم و چه معنا کنیم تا با بقیه متن همخوانی داشته باشد خود جای بحث است} دخترانم یکی وارد کار ورزش {چون اصولا ورزش از سیاست جداست در ضمن شما نمایندگی مجلس، حضور در تجمعات، مجله زن روز، حضور در فتنه سال 88 و... اینا رو فاکتور بگیرین!!!} دیگری وارد بنیاد بیماران خاص شدند {اونجا هم از عالم سیاست خبری نیست و همه با مرگ دست و پنجه نرم می‌کنند}. پسرانم، محسن که در اروپا جزو انجمن اسلامی بود که زمینه سیاسی داشت{ولی ایشان اصلا تو انجمن حتی یک بار هم وارد سیاست نشدند!!!}. به ایران آمد، مشغول کار در موشک‌سازی شد {عالم موشک و رفتن به هوا و زدن هواپیمای دشمن و مقر عراقی‌ها رو چه به سیاست!!!}. رشته‌اش مربوط به بدنه موشک‌سازی بود و به همین خاطر تحصیلش را نیمه‌کاره رها کرد و آمد. چون به او نیاز داشتیم. کارش مخفی بود و بعد به بازرسی رئیس جمهوری آمد{ که قرار بود کارهای غیر سیاسی دفتر ریاست جمهوری رو زیر نظر بگیرن!!!} که آنهم کاری مخفی بود {چون اصولا سیاست با مخفی‌کاری بیگانه است وگرنه اگر میخواست وارد سیاست شود باید شفاف‌سازی می‌شد}و . کسی را می‌خواستیم که از اطلاعات سوء استفاده نکند {و با سیاست بیگانه باشد}. بعد به مترو رفت که الان هم هست {و هنوز هم اجازه ورود به میدان سیاست به او نداده‌آم}. مهدی به صنعت علاقه داشت و فهمید که وضع ما در دریا ضعیف است {و کسی رو برای زیرآبی رفتن نداشتیم}. صنایع دریایی ما خیلی ضعیف بود. او دنبال سکوسازی و لوله‌های کف آب و حفاری در دریا رفت که وابسته بودیم{خاصیت زیر آب هم اینه که آدم هیچ صدایی رو نمی‌شنوه حتی دعواهای سیاسی}. آخرش به پارس جنوبی و عسلویه رسید و الان به CNG رفت که برای صرفه‌جویی و محیط‌زیست خوب است. یاسر هم با آقای فروزش وزیر سابق جهاد سازندگی درباره خود کفایی پنیر کار می‌کرد. آن موقع مشکل ما در کشور این بود که کسی دنبال صنایع تبدیلی نمی‌رفت {همه دنبال سیاست بودند و این میدان رو خالی گذاشته بودند که آقا یاسر این کمبود رو جبران کرد}. دامداران مشکل داشتند و پنیر هم وارداتی بود. مشاور وزیر بود، ولی این سمت برای راه‌اندازی کارش بود {و الا اصلش این بود که سیاست رو یاد بگیره که اگر بعدا نیاز شد ازش استفاده کنیم!!!}. الان هم در دفتر من در مرکز تحقیقات است {دیدی گفتم اون پنیر سازی مقدمه اومدن به مرکز تحقیقات بوده}. پس بچه‌های ما در کار سیاست نیامدند {و نخواهند آمد هیچ وقت!!!! حتی اگه گنده‌تر ار فتنه 88 پیش بیاد}. اما حُسن یا اشکالی وجود دارد که خیلی بی‌رودربایستی برخورد می‌کنند. مخفی‌کاری و ریاکاری نمی‌کنند و هر چه هستند، نشان می‌دهند{خب عدم دخول درسیاست یعنی همین دیگه!!! پس چی؟}. در کارهایی که به آنها مربوط نیست دخالت می‌کنند {مثلا تو 25 بهمن میرن خرید شب عید و دست مردم رو هم میگیرن تا یه وقت با آتیش سطل آشغاغلای تهران نسوزند یا در کارهای آموزشی و پژوهشی دانشگاه آزاد و عزل و نصبهای پدرشون دخالت دارن و همین دیگه!!!}. این روش در جامعه ما باب نیست{و ما سعی میکنیم این روش رو در کمترین زمان ممکن جا بندازیم که همه تو کارهای غیر مرتبط دخالت کنند این‌جوری کارها خوب پیش میره}. به معنای مصطلح {اططلاح علوم سیاسی تعریف شده به وسیله خانواده اینجانب که در رشته‌های علمی علوم سیاسی هنوز نیومده}وارد سیاست نشدند، ولی وارد میدان (انقلاب، منیریه، فلسطین، امام حسین، پس کوچه‌هاش، توی دانشگاه، سایت جمهوریت و هر جایی که خلاصه به رنگ سبز بود} شدند. البته یک بحث اساسی دارم که می‌توانستم جلویشان را بگیرم که معلم شوید و یا درس بخوانید و اینکه پسر رئیس‌جمهور هستید، برایتان بس است {دیگه چه کار به فتنه و انگلیس و آمریکا و عروسی الجزایر و کانادا و .... کارخانجات خودروسازی و باغ‌های پسته رفسنجان و قم و برج‌سازی و... اینا دارین!!!}. اگر این تفکر عام شود، بچه‌های شخصیت‌ها نمی‌توانند کار کنند که نوعاً دلسوز هستند {مثل همین بچه‌های خود من}. فرهنگ درستی نیست. البته شاید بعضی‌ها سوء استفاده کنند {که فرزندان من تا الانش خداییش این کار رو نکردن}. شاید بعضی‌ها راضی باشند که بچه‌هایشان هیچ کاری نکنند و نانی بخورند و بگردند {مثل همین بچه‌های پایین شهری و کارگران و کشاورزان روستایی}. چرا باید این گونه باشند؟ حداقل باید مثل مردم عادی کار کنند {مثلا برن مسافرکشی یا جوراب فروشی کنار خیابون}. جرمشان این است که پدرشان مسئولیت بالایی دارد {همین و والسلام}. هر مدیری در سطح خود می‌تواند این مشکل را داشته باشد. آن طرفش هم سخت است. دستشان به خاطر قدرت باز باشد و سوء استفاده کنند، که نقطه فسادانگیزی است. خودم مواظبت می‌کردم که آلوده نشوند {الان هم تو انگلیس مثل آب زلال پاک و بی‌آلایش دارن زندگی می‌کنن و اگر شد ماهیانه چند سفر، نشد همون یه سفر رو مثل فائزه برن چند تا کشور اروپایی یه هوایی تازه کننن و برگردن البته با کمترین هزینه!!! ممکن}. ضمن اینکه نمی‌خواستم جلویشان را بگیرم که برای مملکت کار نکنند {اگر این کار رو میکردم تو این قحط‌الرجال کنونی مملکت از هم پاشیده بود}. دلم برای مملکت می‌سوزد و هر کسی که کار می‌کند، خوشم می‌آید. مثلاً در ورزش بانوان شاید کسی جز فائزه من نمی‌توانست این طلسم را بشکند {فقط قحط‌الرجال که نیست چندین سال بود گرفتار قحط‌النساء هم بودیم}. همین بنیاد بیماری‌های خاص ده پانزده سال است دارد کار می‌کند، ولی هنوز در کشور فاجعه است {و تا فاطمه هست فاجعه در این حد باقی می‌مونه، همین که بخواد بره باید از کشورهای دیگه برای نعش کشی، آمبولانس زمینی و هوایی اجاره کنیم!!!‌ نمیرسیم که}. بیماری‌های بد هموفیلی، تالاسمی، سرطان و کلیوی متولی مشخص نداشتند {الان همشون خدا رو شکر متولی داره و هیچ مشکلی در این قسمت‌ها نخواهیم داشت تا چندین سال خیالمون راحته!!}. در خانواده ما هیچ چیز تحمیلی نیست {حتی سفر به انگلیس، اخذ دکتری از اونجا یا نرفتن به راهپیمایی 25 بهمن}. در مورد خود من هم نبود. همیشه با انتخاب و آزادی کار کردیم . گاهی پدرم سخت‌گیری‌هایی می‌کرد{که اون هم خیلی مهم نبود}. ما سخت‌گیری نمی‌کنیم که بچه‌ها چه شغلی انتخاب می‌کنند {چون یک شغل اصلا شغل به حساب نمیاد بلکه سخت‌گیری ما از این جهت است که حتما باید چند شغله باشند}. البته تا حدی که کار بدی نکنند و مباح و عادی باشد {عادی یعنی همون ریاست دفتر دانشگاه آزاد و اسکله‌های نفتی و مرکز تحقیقات استراتژیک و مباحش هم خب معلومه همین رفتن تو تظاهرات و راه اندازی سایتهایی مثل جمهوریت با هزینه بیت‌المال از دانشگاه آزاد برای انتخابات}. از دور مواظبم که مسایل دینی و عقاید و اعمال عبادی را رها نکنند {چون از نزدیک اصلا قابل کنترل نیستند}. مثلاً به گونه‌ای ترتیب می‌دهم که صبح‌ها برای نماز بیدار شوند{جل‌الخالق!!!}. اما سعی می‌کنم خودشان انتخاب کنند {بیدار هم نشدند طوری نیست آسمون که به زمین نمیاد}. احتیاجی به اوقات‌تلخی نداریم که فضای عاطفی خانواده را بهم بزنیم {اینقدر دلخوشی داریم که فرصت اوقات تلخی پیش نمیاد، پول، مسئولیت، مدیریت، سفرهای داخلی و خارجی، الی ماشاءالله}. می‌دانند که اگر خلافی از آنها ببینم، نمی‌گذرم {تبعیدشون میکنم انگلیس و میگم حق ندارین دیگه فعلا برگردین ایران}. اینکه چگونه جبران کنند، بستگی به شرایط من دارد {الان هم که شرایط همچین خیلی هم بر وفق مراد نیست نیازی به جبران هم نمی‌بینم تا بعد!!!}. لذا مجموعه‌ای داریم که هم مواظبت مرئی و غیرمرئی در آن هست و هم آزاد می‌شوند و هر کاری که می‌خواهند ولو با سلیقه من نسازد دنبال می‌کنند. مثلاً دلم می‌خواست یکی از بچه‌هایم طلبه شود. اما آنها انتخاب نکردند {خدایا هزاران مرتبه بر نعمتهایت شکر} و من هم نگفتم حتماً بروید طلبه شوید {همین کارهای عادی و مباح!!!‌کفایت می‌کند‌.} معمولاً روحانیون معروف یکی از بچه‌هایشان را طلبه می‌کنند تا وارث آنها در آن بخش باشند {من که نه معروف هستم و نه ارثی در آن بخش دارم!!! که وارث بخوام}. من به خودشان واگذار کردم {هر چه می‌خواهد دل تنگشان انجام بدن دو روزه دنیا ارزش این حرفا رو نداره} .

{راستی کجای اینا سیاسی بود؟!!!!،‌اصلا بوی سیاست به مشامتون خورد؟ من که چیزی نفهمیدم}

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 7 مهر 1390

سلام

دیشب منزل باجناق عزیز مهمون بودیم (منظورم شب بازی استقلال و پرسپولیسه)

خواهر خانم عزیز شامی آماده کردند و پیشنهاد کردند برای صرف شام به پارک ارم بریم. که بعد بازی راه افتادیم و من همش فکرم مشغول بود که نکنه به شلوغی بعد از ترک ورزشگاه به وسیله تماشاگران بخوریم با این حال راه افتادیم و خوشبختانه حدود نیم ساعت بعد بازی رسیدیم حوالی ورزشگاه آزادی اما خدا روشکر از اونجا که طرفداران پرسپولیس از عصبانیت زودتر ورزشگاه رو ترک کرده و شاید تا اون موقع به خونه هاشون رسیده بودن اوضاع کمی آروم به نظر می رسید. فقط عده ای از استقلالیها کنار اتوبان منتظر وسیله نقلیه بودن یا داشتن هنوز از برد تیمشون ابراز خوشحالی می کردن. ما هم با اجازتون راه رو گم کردیم و کمی تا قسمتی دور خودمون چرخیدیم آخر سر به این نتیجه رسیدیم که خودمون رو به پارک چیتگر برسونیم. راستش رو بخواین اولین بارم بود اینجا رو می دیدم به خاطر همین به حساب ندید بدیم نذارین یه وقت!! بعد از اینکه جایی رو برای نشستن پیدا کردیم (همون جلو محل اجاره دوچرخه). بساط رو پهن کردیم و بنده هم به بهانه خستگی به متکایی لم داده و نظاره گر اطراف شدم.

طبق عادت همیشگی که دنبال آسیب شناسی فرهنگ عمومی جامعه هستم و هر جا برم اول دو رو بر خودم رو به دقت ور انداز میکنم اینجا هم با همین فکر نشسته بودم و اولین چیزی که خیلی هم نیاز به فکر کردن نداره و با یک نظر میشه بهش رسید؛ عدم رعایت فرهنگ عمومی و رعایت نشدن حریم دیگران در چنین مکانی بود که در این جا به چند مورد بدیهی اشاره میکنم:

1. عدم وجود امکانات رفاهی از قبیل جای اطراق و نشستن خانواده ها

2. صدای بلند باندهای ماشین ها با آهنگ های غربی که با چشم پوشی از محتوا ی آنها، صدای ناهنجار این آهنگ ها بود که مجاورین رو (از جمله بنده و خانواده این جانب) به شدت آزار می داد.

3.بازی هایی مثل والیبال و فوتبال در فضای تنگ که باید هر چند دقیقه منتظر اصابت توپی از چهار جهت اصلی به سر مبارک و یا لوازم خوراک و پوشاک اطرافت و بدتر از همه به ماشین ها ی پارک شده بود - که مرتب صداری آژیر ماشین ها رو به صدا در می آورد - می بودی

 4. متلک پرانی آشکار و به دور از ادب جوانان دور و بری به دختران بد حجاب در حال تردد که به نظر بنده با اولین آداب انسانی و ارزشی سازگاری ندارد.

5. دوچرخه سواری دختران و زنان با حجاب زننده و آشکار شدن اعضا و جوارح حین دوچرخه سواری که همین امر جوونا رو بیشتر ترغیب به متلک پرانی و برخی کارهای دور از شان جوان ایرانی می کرد.

6. بوی متعفن قلیانها با انواع بوهای مشمئز کننده ( که یک گروه چهار نفره از جوانها 3 عدد قلیون با خودشون همراه داشتند) و همین طور بده بستون زغال قلیان بین دختران و پسران مجرد که با اجازتون به چند مورد محدود ختم نمی شد که بنده از ذکر آن چشم پوشی کنم

7.  ...

بماند اما اون چیزی که خیلی برام جالب بود و عکسش رو براتون میذارم تابلوی اجاره دوچرخه به خانمها در محوطه بود که نشان از تزلزل فکری در مدیریت اماکن عمومی و عدم ثبات فکری سیاست گذاران فرهنگی است و تمام این مواردی که بالا اشاره کردم شاید ریشه اش در همین عکس نهفته باشد و این امر از باب مشت نمونه خروار در بسیاری از عرصه هاه دیده میشه و اتفاقا با اجازتون زیر این تابلو اکثرا دختران جوان و زنان بودند که به دوچرخه سواری مشغول بودند

عنوان عکس رو بدون شرح میذارم تا قضاوت رو به عهده خودتون گذاشته باشم. راستی اون دو سطری که پاکش کردن رو من هم نتونستم بخونم یا شاید گذاشتن برای ویرایش آزاد هر کس هر چی به نظرش رسید با کلمات مناسب تکمیلش کنه و به بهترینش جایزه بدن

دوست دارم نظراتتون رو در مورد این عکس و مطلب مندرج جویا باشم.

 با اجازتون!!!

یا علی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 26 شهریور 1390

همین که  برنامه‌های  مختلف حضور بازیگران و هنرمندان یا برخی چهره‌های مشهور را در برنامه‌ها و میزگردهای و جشنواره‌ها ی تلویزیون می‌بینی،  بلافاصله ذهن معطوف به برنامه گسترده طرح امنیت اجتماعی به ویژه طرح حجاب و عفاف در کوچه و خیابان‌های شهر  می‌شود. به ویژه اینکه هر روز تصاویری از چهره‌های بدحجاب که در حال راهنمایی به طرف ماشین‌های گشت ارشاد نیروی انتظامی است- خانمی با یک شال مخصوص که از پشت و جلو سر موها بیرون، مانتوهای زننده و چسبناک، یا تیپهای مختلف غربی که هیچ سنخیتی با فرهنگ مذهبی و حتی ملی ما ندارد- در  سایت‌های خبری منتشر می‌شود.

 با نگاهی به مدل‌های پوشش قبل از اسلام در موزه‌ها و یا لباس‌های محلی حالا پوشش اسلامی که  جای خود دارد-  اثری از مدل‌ها و پوشش‌های کنونی که در کوچه و بازار می‌بینیم نخواهی یافت، تا اینجای کار اشکالی در سیاست‌ها و عملکرد نیروهای خدوم انتظامی و امر به معروف و نهی از منکر دیده نمی‌شود و چه بسا در اکثر موارد حق را به ایشان میدهیم.

اما به پرده‌ای دیگر از این ماجرا هم نیم‌نگاهی بیندازید؛ سوال این است که مگر نه اینکه هر معلولی علتی دارد و  هیچ چیز در عالم هستی از روی اتفاق یا به قول فلاسفه صدفه‌ نیست؟ مگر نه اینکه هر جامعه‌ای  از یک سری الگوهای تعریف شده اثر پذیری دارد؟

  اینکه در حال حاضر به جهت زندگی در دنیای مدرن و غول رسانه‌ای ، جوامع از هم تاثیر و ثاثر می‌پذیرند هیچ شکی نیست و اینکه  فرهنگ‌های مختلف  به ویژه غربی  با سرعت خارق‌العاده از طریق وسایل ارتباط جمعی در تمام دنیا پخش می‌شود نفی کننده‌ای برای آن یافت نمی‌شود، حال سوال این است کا آیا همه عوامل فقط در همین چند قلم و اثرات بیرونی خلاصه می‌شود؟ مطئنم کسی با این نظر هم موافق نیست، بنابراین نیم‌نگاهی به درون جامعه بیندازیم و از این منظر هم به مساله نگاه کنیم، تا حالا  دقت کرده‌اید که  بعضی مدل‌های بیگانه با فرهنگ ایرانی- اسلامی را اولین بار کجا دیده‌اید؟ کوچه؟!، دختر و پسر همسایه؟ تو خیابون؟ عروسی؟ کجا؟

با اجازه بزگترها حقیر با نگاه ویژه به این امر میخواهم عرض کنم که  خیلی از این مدل‌ها رو  اولین بار از تلویزیون مشاهده می‌کنم که تا آن لحظه جای دیگری به چشمم نخورده ، نمونه می‌خواهید؟! چشم عرض میکنم، همین نزدیکی‌ها یا همین امروز، دستمال یا روسری دور گردن برخی بازیگران معروف که الگوی جوانان هستند رو ببینید، خدا وکیلی این دستمال یا شال دور گردن این آقایون چه چیزی رو می‌خواهد  به ما ثابت کند؟  تا حالا تو کدوم موزه لباس های ملی، کدام منطقه ایران عزیز، یا کدام شخصیت اسلامی این شال و روسری دور گردن آقایون را ملاحظه فرمودید، یا اصلا ذره ای زیبایی در وجود نحس این شال با اون گره عجیب به گردن آقای بازیگر یا خواننده عزیز می‌بینین؟ بماند...

آهان  راستی بحث جنجالی مربیان یقه باز فوتبال هم که به گوشتون خورده؟ اگر نه، لطفا دوباره سایت‌ها و یا آرشیو برخی بخش‌های خبری صدا و سیما رو یه بار دیگه ببینین.

میخوام بگم چرا ما سر کلاف رو گم کرده‌ایم؟

چرا از خودمون شروع نمی‌کنیم؟

داستان پیامبر عظیم‌الشان اسلام رو شنیدین که مادری فرزند خود را نزد آن بزرگوار آوردند تا از خوردن زیادی خرما نهی کنند و آن حضرت خود مشغول خوردن خرما بودند، فرمودند برو فردا بیا . این داشتان زیبا از زندگی آن بزگوار منشأ این ضرب‌المثل معروف فارسی است که "رطب خورده منع رطب کی کند؟

شخصیت تاثیر گذار سریال مختارنامه رو چند روزی است مشاهده می‌فرمایید که  با چه قیافه و تیپی در بخش‌های مختلف برنامه‌های تلویزیون ظاهر می‌شود؟ یا خانم بازیگر همین سریان فخیم و تاریخی که به خاطر پوشش نامناسب مجبور است جلو دوربین مرتب پاهاش رو به هم بچسبونه یا گوشه شال رو روی سینه‌اش بیندازد و با یک عذاب جسمی و شاید روحی دقایقی روی صندلی‌ یا مبل جلو دوربین جلوس فرمایند،

 با معرفی این الگوها به جامعه دینی و اصیل ایرانی، نباید حق اعتراض را برای قشری از جامعه که با همین تیپ و قیافه‌ها در کوچه و خیابون و انظار عموم ظاهر می‌شوند و مورد توبیخ مسئولین امر،  از قبیل ارشاد و توبیخ و  بازداشت و غیره قرار می‌گیرند محقوظ دانست؟

با این وجود،   با چه توجیحی  می‌شود  توی  خیابان و کوچه به دختر و پسر جوان هم تیپ ایشان  گیر داد و ارشادش کرد؟!!!!

زیاد حرف زدم فقط خدمتتان عارضم که:

 « دم خروس یا قسم حضرت عباس؟»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 12 تیر 1390


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی